یک لاک پشت خسته،
توی آفریقا،
تلوتلوخوران می رفت
که به لاک پشت دیگری برخورد
و آنها دو تا شدند.
دو تا لاک پشت خسته،
زیر درختی،
استراحت می کردند
که لاک پشت دیگری آمد
و آنها سه تا شدند.
سه تا لاک پشت خسته،
با پاهائی درددار،
به یکی دیگر رسیدند
و آنها چهار تا شدند.
چهار تا لاک پشت خسته،
سعی می کردند زنده بمانند
که یکی دیگر آمد
و آنها پنج تا شدند.
پنج تا لاک پشت خسته،
تشنه تشنه بودند
که یکی دیگر آمد
و آنها شش تا شدند.
شش تا لاک پشت خسته،
آرزو داشتند توی چمنزاری بودند
که هفتمی از راه آمد
و آنها هفت تا شدند.
هفت تا لاک پشت خسته،
کاملا عصبانی بودند
که یکی دیگر آمد
و آنها هشت تا شدند.
هشت تا لاک پشت خسته،
دیگر داشتند می افتادند
که یکی دیگر آمد
و آنها نه تا شدند.
نه تا لاک پشت خسته
که یکی دیگر آمد
و آنها ده تا شدند.
ده تا لاک پشت خسته،
سر یک چاه آب خوردند،
بعد خمیازه کشیدند،
شب به خیر گفتند
و زیر لاکهایشان به خواب رفتند.
« کینگ پل »