بیا که از تب عشق تو آب شد دل من.
دچار درد و غمی بی حساب شد دل من.
برای شعله شدن آفریده شد چشمت.
برای ذوب شدن انتخاب شد دل من.
چقدر عشق تو سازنده است و ویرانگر!
سر تو باد سلامت! خراب شد دل من.
صدای مخملی و نازک تو را که شنید،
برای ناز کشیدن مجاب شد دل من.
همیشه لالترین بود و بی ترانه ترین؛
به یک اشاره تو شعر ناب شد دل من.
افق! چه خال قشنگی است روی گونه تو!
به محض دیدن تو نکته یاب شد دل من.
« یوسف شیردژم »