گربه های نا به کار،
حیاطو به گند کشیدن.
گربه های نا به کار،
بندای کفشمو از رو بند کشیدن.
وقتی خواب بودم،
پریدن تو حیاط،
شیشه های ترشی رو زدن شیکستن.
بعد با دست و پای نمناک،
وسط باغچه نشستن.
وقتی آسمون،
پر از ابرای خاکستریه،
خوبه گربه ها بیان.
وقتی دل،
همیشه تنگ روزای بهتریه،
خوبه گربه ها بیان.
وقتی روزم کسله،
وقتی نه خنده و شوقی تو دله،
شب و روز و وقت و بی وقت،
بی خبر، بدون تقویم،
دزدکی از روی دیوار،
خوبه گربه ها بیان.
خوبه گربه ها بیان.
حیاطو به گند کشیدن،
بکشن.
بندای کفشمو از رو بند کشیدن،
بکشن.
« زیتا ملکی »