زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

عشق

 

بر خلاف همیشه، چشمانش فقط سیاهی را می دیدند. احساس می کرد گوشهایش تیزتر از همیشه شده و صداها را بهتر می شنوند. یاد آن شب افتاد و اینکه چرا آن جاست. بغض سنگینی در گلویش بود و نمی دانست که چه بگوید، از چه کسی شکایت کند و به چه کسی دشنام دهد. در ذهن خود به دنبال معنای واقعی عشق می گشت که صدای پرستار او را به خود آورد: « عزیزم! باید پانسمان صورتت را عوض کنم. » اسید بی رحمانه کار خودش را کرده بود.

« عرفان شکوهی »