زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

رفیق بد

 

مادر گفت: « پسرم! دست از رفیق بازی بردار. بچسب به زندگیت. » پسر جوان حرف مادرش را قطع کرد و با لحنی حق به جانب گفت: « مادر جان! این حرفها چیست که می زنی؟ رفیق بد فقط در فیلمهاست. » مادر لبخند تلخی زد و گفت: « فیلم کدام است پسرم!؟ من در این پنجاه سالی که از خدا عمر گرفته ام، به اندازه سن خودم آدمهائی را دیده ام که رفیق بد هم مالشان را گرفت، هم ناموسشان را و هم جانشان را. آن وقت تو می گوئی اینها فیلم هستند؟ ». پسر جوان که 20 سالش بود و تازه سربازیش را تمام کرده بود و به خاطر ثروت زیادی که خانواده اش داشت خیالش راحت بود زد زیر خنده و گفت: « نگران نباش مادر جان! من دوستانی دارم که به خاطر من از جانشان هم می گذرند. » ده سال از آن روز گذشت و مادر حالا پشت در اتاق عمل نشسته بود و دعا می کرد. در طول این چند سال، رفقای پسرش تمام درآمد فروشگاه او را بالا کشیده بودند و سپس نامزدش را از چنگش درآورده بودند. همین باعث شده بود او شب گذشته به سراغ آنها برود و حالا که چند ضربه چاقو خورده بود، در اتاق عمل بود. مادرش زیر لب زمزمه می کرد: « خدایا! مالش را بردند. ناموسش را گرفتند. کمک کن که جانش را از دست ندهد. » در اتاق عمل باز شد و پزشک جراح گفت: « خوشبختانه خطر رفع شد. » مادر روی زمین زانو زد و سجده کرد.

« مریم برزوئی »