زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

انتقام

 

با اینکه « شهرام » حق برادر کوچکترش را خورده بود؛ اما « بهرام » هنوز از او می ترسید. « بهرام » سه سال قبل هنگامی که برادر بزرگترش 40 میلیون تومان سهم الارث پدریشان را بالا کشید، از « شهرام » متنفر شد و حالا که زن و بچه داشت، علیرغم اینکه می دانست زورش به برادر بزرگترش نمی رسد، داشت می رفت تا انتقامش را از او بگیرد. این فکر چهار روز پیش زمانی که از مطب دکتر بیرون آمد، در ذهنش شکل گرفت. همه فکرهایش را کرده بود. به یکی از دوستانش هم آدرس خانه برادر بزرگترش را داده بود و از او خواسته بود که بعد از ساعت 5 عصر، به پلیس زنگ بزند و آدرس خانه « شهرام » را بدهد و بگوید که یک قتل در آن خانه رخ داده است. جلوی خانه برادرش که رسید، لحظه ای مکث کرد و سپس زنگ را فشار داد. همین که « شهرام » در را باز کرد، « بهرام » شروع کرد به فحش دادن و توهین کردن به او. « شهرام » که ذاتا آدم خشنی بود چند مشت به برادرش زد؛ اما موقعی که « بهرام » به او گفت: « زنت هم از دست تو مجبور به طلاق شد. »، « شهرام » چنان عصبانی شد که چاقوئی را که در دست داشت در قلب برادرش فرو کرد. « شهرام » هنوز جنازه برادرش را از خانه بیرون نبرده بود که مأموران پلیس سر رسیدند. اگر چه « بهرام » مرده بود؛ اما به آرزویش رسیده بود. « شهرام » نمی دانست که برادرش مبتلا به سرطان است و چند ماه بیشتر زنده نیست. حالا روح « بهرام » شاد بود؛ چرا که « شهرام » باید پول خونش را به خانواده اش می داد و بدین ترتیب، آینده زن و دو فرزندش تأمین می شد.

« شیلا بهرامی »