تا توئی شیرینترین « شیرین » درون یادها،
بی ستونتر هستم از مجموع این « فرهاد »ها.
گر چه آخر تیشه روزی می شکافد فرق من؛
نام من می ماند و فریاد من در یادها؛
کز جهان بسیار « شیرین »ها گذشتند و هنوز
بی ستونها استوارند از همین فریادها.
صید اگر چالاک باشد چون غزال چشم تو،
غیر ناکامی نباشد صید ما صیادها.
روی عهدم با تو هستم ای که گر ترکم کنی،
بی تو پرپر می شوم چون قاصدک در بادها!
تا تو بی دادی و من نستانده دادم از رخت،
نشنوی از من به جز آن داد و این بی دادها.
« مهرگان مهدوی منش »