آن گوشه،
پائین،
در زیر نور تند خورشید،
توتی رسیده،
افتاده روی سنگفرش چرکمرده.
در ازدحام رفت و آمد،
از لای پاهای شتابان،
هر آن به سوئی می گریزد
ترسان و لرزان.
توت رسیده،
از رسیدن،
خرد و سرافکنده،
پشیمان.
آن کنج،
بالا،
در سایه آرامش برگ،
توت سفیدی؛
ناپخته و کال،
بر شاخه جا خوش کرده محکم.
از کالیش راضی و خوشحال.
« عباس تربن »