« چارلز آیوز » از آن دسته موسیقیدانانی بود که برای دلشان موسیقی می سازند. او اصلا برایش مهم نبود که بقیه موسیقیش را دوست دارند یا نه. حتی اگر یک نفر هم از قطعه اش تعریف نمی کرد، برای او موسیقی ای که ساخته بود شاهکار به حساب می آمد. تازه اگر کسی به او می گفت که از قطعه هایش لذت نمی برد، حرفهائی به او می زد که ثابت کند ایراد از اوست تا از گفته اش پشیمان شود؛ به طور مثال به خانمی که از موسیقیش ایراد گرفته بود گفت: « توقع هم نمی رود یک پیرزن مامانی این موسیقی را درک کند. »؛ در حالی که آن زن اصلا سن و سال زیادی هم نداشت. روزی هم به یکی از منتقدانش گفته بود: « گوش نازنازی! تو از این موسیقی چه می فهمی؟ ». پدرش هم دقیقا همین اخلاق را داشت. قطعه هائی می ساخت که سازهای معمولی جوابگوی اجرای آنها نبودند و او مجبور شد برای اجرای آنها ساز جدیدی بسازد که نام آن را « ربع پرده دار » گذاشت. کاری هم به نظر بقیه نداشت. او پسرش را مجبور می کرد آهنگهائی را که برای آن ساز می نوشت بلند بخواند؛ اما بعد از مدتی، از این کار دست برداشت؛ مگر گهگاهی که می خواست او را تنبیه کند. همین کارها بود که از « چارلز آیوز » هم یکی لنگه خودش ساخت.
منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »