هر چند که همراه من از روز الستی؛
ای کاش بدانم که چه بودی و که هستی!
ای کاش بدانم که چرا دل به تو بستم!
ای کاش بدانی چه دلی را تو شکستی!
یک مرتبه از درد دل من ننوشتی.
پیش دل بی حوصله من ننشستی.
ترسم که « افق » با تو به جائی نرسد؛ آه!
من عاقل فرزانه و تو عاشق مستی.
هم هستی و هم نیستی ای طبع غزلساز!
هر روز گریزانی و هر شب دم دستی.
« یوسف شیردژم »