انسان پس از مرگ، به واسطه جزء روحانی خود به عالم اعلی سفر می کند و در آن جا همیشه مقام می سازد و با ساکنان عالم قدس مصاحبت می کند؛ به شرطی که در مدت اقامت در این دنیا، میل به آن عالم نموده و همه روزه در ترقی باشد تا آن جا که جزء روحانی وی بر جزء جسمانیش غالب شود و کدورات عالم طبیعت را از خود بیفشاند و آثار روحانیت در او پیدا گردد. اگر انسان چنین زندگی کند، به جائی می رسد که با وجود اینکه در این دنیا هست، هر لحظه از سیر به عالم بالا با جنبه روحانی خویش کسب فیوضات می کند و دل او به نور الهی روشن می شود و هر چه علاقه او از جسم و جسمانیات کمتر گردد، روشنائی دل و صفای خاطرش زیاد می شود تا زمان مفارقت از این دنیا فرامی رسد و تمامی پرده های ظلمانی طبیعت از پیش دیده بصیرتش برداشته می شود و حجابهای جسمانی از چهره نفسش دور می گردد. در آن وقت، جمیع اندوهها و دردها از دل او بیرون می رود و از همه حسرتها و محنتها فارغ می شود و می رسد به سرور ابدی و راحت سرمدی. هر لحظه، از اشعه جمال ازل نوری تازه به او می رسد و هر دم، از سفره های احسان همیشگی خداوند فیضی بی اندازه نصیبش می گردد. چنین فردی که ریشه جمیع علائق دنیوی از دلش کنده شده است پیش از ارتحالش به عالم بقاء، حالاتی برایش حاصل می گردد که دیگر، مال و عیال را بر خود سنگینی و وبال می بیند؛ مگر به قدر ضرورت. وی از تن و بدن خود چنان دلگیر می شود که طالب سفر آخرت می گردد و به زبان حال می گوید:
حجاب چهره جان می شود غبار تنم --- خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم!
در این هنگام، بدن او مقیم خطه خاک است و دلش مصاحب سکان عالم افلاک. به جز مراد خدا نجوید و سخنی که نه برای اوست نگوید و راهی که نه به سوی اوست نپوید تا برسد به مجاورت خدا و محرم گردد در محفل قربش. در این حالت، می بیند آن چه را که هیچ چشمی ندیده و می شنود آن چه را که هیچ گوشی نشنیده و می فهمد آن چه را که به هیچ خاطری خطور نکرده است؛ چنانکه خداوند می فرماید: « هیچ کس نمی داند آن چه ذخیره شده است از برای ایشان از چیزهائی که دیده ها را روشن می کند. » ( سوره سجده - آیه 17 )
منبع: کتاب « معراج السعاده »