همچنانکه جسم را بیماری و صحتی و رنج و لذتی است، روح هم آلام و لذتهائی دارد. آلام و بیماریهای بدن عبارتند از امراض و بیماریها که عارض بدن گشته و جسم را لاغر و نحیف می کنند و آن را از درک لذات جسمانیه بازمی دارند که در صورت سهل انگاری در معالجه آنها، بدن به هلاکت می افتد. علم طب موضوعی است که به این امراض و معالجات آنها می پردازد؛ اما آلام و بیماریهای روح عبارتند از اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که موجب هلاکت و بدبختی روح می گردند و انسان را از درک لذات روحانیه و رسیدن به سعادت ابدیه بازمی دارند و او را محروم می کنند از مرافقت با محرمان خلوتخانه انس و مجاورت عالم قدس. علم اخلاق به تفصیل به این گونه امراض و معالجات آنها می پردازد. راه صحت و راحت روح اتصاف به اوصاف قدسیه و ملکات ملکیه است که موجب قرب حضرت باریتعالی و نجات و رستگاری بشر می گردد. هر یک از این اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که بیماری روح از آنهاست پرده ای است ظلمانی که مانع اشراقات و تابش انوار الهیه و عایق فیوضات نسیمهای روحانی بر دل است که سهل انگاری در معالجه آنها آدمی را به شقاوت و هلاکت ابدی دچار می کند. در صورتی که انسان ساحت نفس را از اخلاق ناپسند پاک و آن را آراسته به صفات نیک کند، مستعد قبول فیضهای نامتناهی خداوند می شود و در این حالت، برای او رفع حجاب گشته و سزاوار قرب الهی می گردد و تبدیل به موجودی می شود که سزاوار خلافت الهی و ریاست معنوی است و به بهجتها و لذتهائی می رسد که هیچ دیده ای مانند آن را ندیده و به خاطر هیچ آفریده ای نگذشته است. از این روست که پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: « اگر نه این بود که لشکر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم را فراگرفته اند، هر آینه مشاهده می کردند حقائق موجودات عوالم علویه و سفلیه را و مطلع می شدند بر آثار قدرت کامله خداوند در آنها. » هر کسی که در مقام سلوک راه سعادت باشد و از احوالات خود مراقبت نماید به قدر استعداد و قابلیتی که دارد، به الطاف ربانیه و فیوضات رحمانیه برمی خورد؛ ولی فهم آن چه که فوق رتبه خود آن را می فهمد نمی تواند کند. به طور مثال، با اینکه فردی به بعثت پیامبران اقرار می کند؛ اما حقیقت آنها را نمی تواند درک کند؛ چنانکه جنین به عالم طفل احاطه ندارد، طفل عالم فرد بالغ را درک نمی کند و فرد بالغ عامی عالم علماء را نمی فهمد و علماء عالم انبیاء و اولیاء را نمی شناسند. به حکم عنایت خداوند، درهای رحمت نامتناهی خدا بر روی همه موجودات گشوده شده و در حق هیچ کس بخل و دریغی صورت نگرفته است؛ ولی رسیدن به آنها موقوف است به اینکه آئینه دل صیقل داده شود و از کدورات عالم طبیعت پاک شود و زنگ اخلاق ذمیمه از آن زدوده شود. پس، محرومیت از انوار الهیه و دوری از اسرار ربوبیه از بخل پروردگار نیست؛ بلکه از پرده های ظلمانیه صفات ذمیمه و عایقهای جسمانیه است که بدن را احاطه نموده اند:
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست --- ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.
البته حقائق این علوم و معارف و اسرار که به واسطه تطهیر نفس و تصفیه آن مورد فهم آدمی قرار می گیرند مانند علومی نیست که از خواندن کتب رسمیه و ادله عقلیه گرفتاران عالم طبیعت و محبوسان زندان وهم و شهوت به دست می آید؛ بلکه آنها انوار الهی و الهامات خداوند هستند که چندان ظهور و جلاء و نورانیت و صفائی دارند که قابل شک و شبهه نیستند. « حضرت علی (ع) » در وصف این علماء می فرمایند: « علم به ایشان هجوم آورده است. ایشان به بصیرت و بینائی و به حقیقت روح و یقین رسیده اند و نرم و آسان شده است برای آنها آن چه که سخت و مشکل است برای دیگران که اهل عیش و تنعم در دنیا هستند. یار و انیس شده اند با آن چه که وحشت می کنند از آن جاهلان و زندگانی می کنند در دنیا با بدنهائی که روح آنها تعلق دارد به عالم اعلی. » علوم و معارف عبادت باطنی هستند؛ همچنانکه نماز عبادت ظاهری است. همان گونه که تا ظاهر از جمیع نجاسات ظاهر پاک نباشد، نماز صحیح نیست، تا زمانی که باطن از جمیع نجاسات باطنیه که همان صفات خبیثه هستند پاک نگردد، نور این گونه علوم بر دل نمی تابد. چگونه دل ناپاک می تواند منزل علوم حقه شود، وقتی پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: « ملائکه داخل نمی شوند بر خانه ای که در آن سگ باشد. »؟ منظور از سگ، همان صفات رذیله ای است که سگان درنده هستند. مثال کسانی که مواظبت می کنند بر عبادات ظاهری خود؛ ولی صفای دل و پاکی آن و ظلمت و ناپاکیش را فراموش کرده اند و توجهی به آن نمی کنند مانند قبور مردگان است که ظاهر آن را زینت می کنند؛ اما در باطنش مردار گندیده ای پنهان است. پیامبر اکرم (ص) در جائی فرموده اند: « به واسطه نماز، مؤمن عروج می کند به معارج قرب پروردگار. » پس اگر آن چه به جا می آوریم نماز باشد، چرا به جز تنزل و هبوط چیزی در خود نمی بینیم؟
گر نه موش دزد در انبان ماست --- گندم اعمال چل ساله کجاست؟
اول ای جان دفع شر موش کن! --- بعد از آن در جمع گندم جوش کن.
چطور ما سخن طبیب فاسق و حتی کافری را اطاعت می کنیم و داروهای ناگوار می نوشیم و اعمال ناهنجار مرتکب می شویم؛ حال آنکه سر از فرمان طبیب الهی در معالجه نفس می پیچیم؟
ترا یزدان همی گوید که در دنیا مخور باده --- ترا ترسا همی گوید که در صفرا مخور حلوا.
ز بهر دین، نه بگذاری حرام از گفته یزدان --- ز بهر تن، تو بگذاری حلال از گفته ترسا.
وقتی پرده غفلت بیفتد و بیماری نفس دیده شود و فرد دیگر دسترسی ای به هیچ داروئی نداشته باشد، فریاد « افسوس بر من از کوتاهیهائی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان آیات او بودم! » ( سوره زمر - آیه 56 ) از نهادش برمی آید.
منبع: کتاب « معراج السعاده »