« مال » گاهی، یک « شیء خارجی » و گاهی، یک « حق مالی » است. لذا، « حقوق » را نیز، می توان به اعتبار متعلق آن؛ یعنی آن چه « حق » به آن، تعلق گرفته، به « منقول » و « غیرمنقول »، تقسیم کرد. برای شناخت « حق منقول » یا « غیرمنقول »، باید ببینیم موضوع آن « حق » چیست و « حق » به تبعیت از موضوع آن، می تواند « منقول » یا « غیرمنقول » باشد. مطابق ماده 18 « قانون مدنی »: « حق انتفاع از « اشیاء غیرمنقوله »؛ مثل حق عمری و سکنی و همچنین، حق ارتفاق نسبت به ملک غیر؛ از قبیل حق العبور و حق المجری و دعاوی راجع به « اموال غیرمنقوله »؛ از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن، تابع « اموال غیرمنقول » است. » با توجه به تمثیلی بودن موارد مندرج در ماده، همچنین، می توان حق حریم، حق تحجیر در اراضی موات، حق وثیقه نسبت به « مال غیرمنقول » ( مثل حق مرتهن یا منتقل الیه در مورد معاملات یا حق استرداد و ... ) را نیز، به این موارد، افزود. برای توضیح مطلب، این « حقوق » را در دو « حقوق عینی » و « حقوق دینی »، بررسی می کنیم:
1- در حقوق عینی: تشخیص « حق عینی منقول » و « حق عینی غیرمنقول » آسان است؛ زیرا اگر « حق عینی » مربوط به « مال منقول »، باشد، « منقول » و اگر نسبت به « مال غیرمنقول »، باشد، « غیرمنقول » است. به طور مثال، « حق انتفاع ( بهره برداری ) » از اتومبیل، « منقول » و « حق انتفاع » از خانه، « غیرمنقول » است. همچنین، « حق عبور ( نوعی حق ارتفاق ) » و « حق مجری ( یعنی عبور آب ) » با توجه به اینکه نسبت به « مال غیرمنقول »، است، « غیرمنقول » محسوب می شود.
2- در حقوق دینی: « حق دینی » « حق » با واسطه ای است که متعهد له از طریق متعهد، به « حق » خود، می رسد و ظاهرا، به لحاظ اینکه این « حقوق » مربوط به انسان، هستند، « منقول » شمرده شده و طبعا، مربوط به « غیرمنقول »، نمی شوند. البته به نظر می رسد باید موضوع را در سه حالت جداگانه، بررسی کرد. « حقوق دینی » از سه حالت، خارج نیستند: الف- وعده انتقال مال ب- تعهد بر انجام کار ج- خودداری از انجام کار.
الف- وعده انتقال مال: به « وعده انتقال مال »، در عرف، « قولنامه » می گویند. متعهد در « قولنامه »، وعده می دهد که موضوع مال را منتقل کند. به عنوان مثال، متعهد طی « قولنامه »، متعهد می شود که ملکی را 6 ماه بعد، به صورت قطعی و رسمی، منتقل نماید. در این حالت، به نظر می رسد که اگر « حق » خریدار نسبت به « مال غیرمنقول »، باشد، « حق غیرمنقول » است؛ هر چند، خریدار هنوز، « حق عینی » بر خانه، ندارد. همچنین، اگر « مال غیرمنقول »ی را به نحو کلی، بفروشد و بگوید: « 1000 متر زمین خوب از زمینهایم را می فروشم. » و هنوز، ملکیت منتقل نشده و قرار باشد با تأخیر، انتقال صورت پذیرد، « حق » خریدار « غیرمنقول » خواهد بود.
ب- تعهد بر انجام کار یا خودداری از آن: در این صورت، با توجه به اینکه متعهد باید کاری را انجام دهد، به نظر می رسد که با عنایت به « منقول » بودن کار، « حق » مربوط به آن نیز، « منقول » است؛ هر چند مربوط به « مال غیرمنقول »، باشد. لذا، اگر معماری متعهد شود که نقشه ملکی را بکشد یا ساختمانی بسازد، نظر به اینکه تعهد وی « انجام کاری » است و انجام کار « منقول » است؛ پس، « حق » مربوط به آن نیز، « منقول » می باشد.
ج- تعهد به تسلیم: گاه، انتقال ملک انجام شده و مالک باید کالا را تسلیم نموده و تحویل دهد و خریدار را بر مبیع، مسلط کند؛ مثلا مالک زمین را به موجب سند رسمی، منتقل کرده و اکنون، باید آن را تسلیم منوده و تحویل دهد. در این حالت، به نظر می رسد که حتی اگر موضوع انتقال « غیرمنقول » است؛ لیکن این « حق دینی » « منقول » است؛ زیرا فروشنده متعهد به انجام دادن کاری است و آن مسلط کردن خریدار بر مبیع، است. لذا، این « حق » « منقول » است؛ چرا که مربوط به انجام کار، می باشد.