زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

تعریف « مال مثلی » و « مال قیمی » چیست؟

 

کلمه « مثلی » منسوب به « مثل »؛ یعنی « شبیه و نظیر » است و کلمه « قیمی » منسوب به « قیمت »، است. در عربی، با اتصال « یای نسبت »، « تاء » از « قیمت »، حذف می شود. در تعریف « مثلی » و « قیمی »، تعاریف زیادی وجود دارد؛ اما مطابق ماده 950 « قانون مدنی »: « « مثلی » که در این قانون، ذکر شده عبارت از « مال »ی، است که « اشباه » ( جمع « شبیه » ) و « نظایر » ( جمع « نظیر » ) آن نوعا، زیاد و شایع باشد؛ مانند حبوبات و نحو آن. « قیمی » مقابل آن، است. معذالک، تشخیص این معنی با عرف می باشد. » بنابراین، هر گاه، دو چیز از حیث قیمت، اوصاف و اعراض، مانند هم، باشند - به گونه ای که در مقام اجرای تعهد ( به عنوان مثال، تعهد به تسلیم 100 کیلو برنج )، هر یک را بتوان به جای دیگری، به طلبکار، تسلیم کرد، آن دو « مال » « مثلی » هستند. در « حقوق فرانسه »، گفته می شود که هر گاه، « مال »ی بر اساس وصف و کیفیت، بتواند جایگزین « مال » دیگری، شود، آن « مال » « مثلی » است؛ در غیر این صورت، « قیمی » می باشد. نکته قابل ذکر اینکه آن اوصافی باید مثل هم، باشند که عامل اصلی رغبت مردم باشند و لازم نیست که تمامی اوصاف مثل هم، باشند؛ به عنوان مثال، اسکناس هزار تومانی کهنه و نو « مثلی » هستند؛ زیرا به لحاظ ارزش، یکی هستند؛ اگر چه به لحاظ کهنه و نو بودن، مثل هم، نیستند؛ ولی سکه بهار آزادی طرح جدید و قدیم، « مثلی » نیستند؛ چون به لحاظ ارزش، یکسان نیستند.

اما « قیمی » « مال »ی است که در عرف، خود ماهیت آن مورد نظر، باشد و نتوان « مال » دیگری را به جای آن، قرار داد و اگر تلف شود، نتوان مثل آن را پیدا کرده و به جای آن، تحویل داد؛ مثل عتیقه جات، ساعت قدیمی و حیوانات خاص. البته عرف، زمان و مکان تأثیر زیادی در « مثلی » و « قیمی » شدن « مال »، دارد. لذا، یک ظرف منبت کاری شده ممکن است در اصفهان، « مثلی » باشد و در مشهد، « قیمی » یا یک اتومبیل لوکس خارجی ممکن است در کیش، « مثلی » باشد و در تهران، « قیمی » یا بالعکس. بنابراین، « قیمی » نه آن چیزی است که به هیچ وجه، در عالم، وجود نداشته باشد؛ بلکه همین که مثل آن، به راحتی، پیدا نشود یا در آن شهر و سرزمین، نباشد، « قیمی » است.

در آخر، نکته ای که باید بدان، اشاره نمود این است که در فلسفه، در خصوص بیان ویژگیهای ماده، در یک تقسیم بندی، به « جوهر » و « عرض »، اشاره می شود. منظور از « جوهر »، ذات و ماهیت  شیء است؛ مانند عنصر وجودی شیء که عبارت است از مایع بودن یا جامد بودن یا گاز بودن و منظور از « عرض »، صورت ظاهری است که قابلیت رؤیت و مشاهده را دارد؛ مثل ابعاد، رنگ، شکل و صورت یک کتاب. به طور مثال، جسمی سرخ رنگ را تصور کنیم. دو چیز را از آن، درک می کنیم: اولا، اینکه جسمی است و ثانیا، اینکه رنگی وجود دارد که وابسته و قائم به این جسم، است و این جسم محل و زیرنهادی است، برای این سرخی. البته معلوم است که رنگ در تحقق و وجود خود، احتیاج به جسم، دارد؛ یعنی باید جسمی باشد تا رنگ بر آن، عارض گشته و در آن، تحقق یابد؛ در حالیکه جسم به رنگ، ابدا، محتاج نیست؛ یعنی اگر رنگ سرخ از جسم، زدوده شود، آن جسم از جسمیت خود، نمی افتد و باز هم، جسم است. از سوئی دیگر، اگر رنگ سرخ از بین رفته و رنگ دیگری جانشین آن گردد، جسم در هر حال، باقی است؛ در حالیکه اگر جسم نابود شود، رنگ سرخ یا هر گونه رنگی که داشته از میان خواهد رفت. پس، رنگ قائم و وابسته به جسم، است؛ اما جسم قائم به چیزی، نیست. آن چه؛ مانند « جسم »، وجودش قائم به خود، باشد و برای تحقق، به چیزی دیگر، احتیاج نداشته باشد « جوهر » نامیده می شود و آن چه؛ مانند « رنگ »، وجودش وابسته و قائم به چیزی دیگر، باشد « عرض » خوانده می شود. اولین کسی که مفهوم « جوهر » را وارد فلسفه، کرد « ارسطو » بود.