در « اسلام »، دو نوع « مالکیت » وجود دارد: الف- « مالکیت حقیقی ». ب-« مالکیت اعتباری ».
الف- « مالکیت حقیقی »: مقصود از « مالکیت حقیقی »، « قدرت و سلطنت تکوینی خداوند بر تمامی موجودات جهان هستی » است. بنابراین، آن چه « غیر خدا » به شمار می آید « ملک حقیقی » اوست. خداوند از آن رو که آفریننده و پدیدآورنده جهان هستی است، « مالک حقیقی » آن نیز، می باشد؛ همان گونه که انسان « مالک صورتهای ذهنی »ای است که آنها را می آفریند؛ اما خود و آفریده هایش هم، « مملوک حقیقی » خداوند قادر متعالند. آیاتی به این مضمون، بارها، در « قرآن »، تکرار شده است. آیات متعددی در « قرآن کریم »، صراحت در « مالکیت خداوند بر آسمانها و زمین و آن چه که در آنهاست »، دارد: « آن چه در آسمانها، هست و آن چه در زمین، است و آن چه در بین آنهاست و آن چه در دل زمین، است همه از آن خداست. » « مالک اصلی » اوست و « مالکیت » دیگران « بالعرض » و نه « بالاصاله » می باشد.
ب- « مالکیت اعتباری »: مقصود از « مالکیت اعتباری »، این است که « قانونگذار » و « عقلاء » میان خودشان، « ملکیت » را « اعتبار » می کنند؛ مانند « اعتبار ملکیت خانه برای شخصی » یا « اعتبار ملکیت اتومبیل برای شخصی دیگر ». « ملکیت » بدین معنا، مورد بحث و گفتگو و موضوع مباحث فقهی، حقوقی و اقتصادی است. از مجموع سخنان « فقهاء »، درباره « ملکیت »، می توان گفت که « مالکیت » امری « اعتباری » است؛ هر چند، کلمات « فقهاء » در تعریف و بیان این مطلب، اندکی اختلاف دارد و نیز، این امر « اعتباری » همان گونه که برای « اشخاص حقیقی »، قابل جعل شدن است، برای « اشخاص حقوقی » نیز، « اعتبار » می شود و آثار و احکام « مالکیت » بر آنها، بار می گردد. « مالکیت اعتباری » متکی به « مالکیت انسان »، می باشد. در « قرآن کریم »، همه نعمتها با واژه های « خلق لکم » و « جعل لکم » و مانند آنها، برای انسان، در نظر گرفته شده است. « قرآن » حقیقت امور را به خداوند متعال، منتسب کرده؛ اما « مالکیت انسان » را نیز، معتبر شناخته است. البته مشروعیت تعیین ضوابط و حدود برای « مالکیتهای اعتباری » از ناحیه « مالک اصلی »، از همین جا، سرچشمه می گیرد.