زمستان است و در جائی من و عشق،
به زیر چتر تنهائی من و عشق.
تمام عابران را دوره کردیم.
نبودی تو؛ نمی آئی؛ من و عشق.
« محمد محمدی »
تو سنگ فتنه هائی؛ مرگ بر تو!
رها در شهر مائی؛ مرگ بر تو!
تو گنجشک مرا بی جفت کردی.
زمستان جدائی! مرگ بر تو!
« محمد محمدی »
شهاب دیگری خواهم در آن جا
و ماه بهتری خواهم در آن جا.
دلم را آسمان کردم برایت.
ز چشمت اختری خواهم در آن جا.
« محمد محمدی »
نه.
من ماه نیستم
و اگر انبوه ابرهای سیاه را
کنار بزنی،
می بینی
من یک دختر معمولیم
که تو را دوست دارد.
« لیلا عباسعلی زاده »
منم امشب تمام یک پرنده،
ز سر تا پا به دام یک پرنده.
تو شاهینی، عقابی، عشق وحشی!
شکارم کن به نام یک پرنده.
« محمد محمدی »