یخ هم باشی،
عیبی ندارد.
اگر از زمستان هم
سردتر باشی
و حتی از شبهای برفی،
سوزناکتر،
من همیشه
آتش می گیرم
از گرمای حضورت.
« سدرا محمدی »
مادربزرگ خوبم!
کجائی که ببینی
کلاغهای آخر قصه ات
که به امید سپیدی،
به شهر ما آمده بودند
حالا
پرهایشان سیاهتر شده
از دودهای ما؟
« هانیه راعی عزآبادی »
میان سرم می پیچی،
صدایم را می بلعی،
از گلویم بیرون می زنی
و چشمانم را تر می کنی.
عجیب حکایت پر فراز و فرودی داری
ای بغض!
« محدثه عابدین پور »