میله های بافتنی مادر بزرگ را
بافتند به آسمان،
در همان صبحی که
دلم از خواستن شال کاموائی،
پشیمان شده بود.
« ریحانه شریفی »
کاغذا جلوم صف کشیدن.
مداد تو دستم خبردار وایستاده.
همه منتظر رژه شعرهای منن.
چند لحظه،
چند دقیقه،
چند ساعت.
کاغذا جلوم چرت می زنن.
مداد تو دستم این پا و اون پا می کنه.
شاید اگه یه کم دیگه وایسته،
زیر پاش شعر سبز شه.
« فاخته فاضلی »