زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

تب

 

شبی از شبها،

تب روز از تاب افتاد؛

تن من اما

کوره ای بود که می سوخت و

می سوخت.

« محمد زهری » 

شب

 

شبی از شبها،

تو مرا گفتی:

« شب باش. »

من که شب بودم و

شب هستم و

شب خواهم بود

شب شب گشتم،

به امیدی که تو،

فانوس نظرگاه شب من باشی.

« محمد زهری » 

معبر باد

 

مرا در کوچه های قدیمی باد چه کار؟

طوفان در سرایش آوازم می بارد.

در تجرد همین ماه،

گل ماهتاب به خوابم آئینه می پاشد باز.

مرا در کوچه های قدیمی باد چه کار؟

در تبسم همین یک روز همیشه،

باز با خواب بلند می خوانی:

« زمین چه کوتاه است! ».

مرا در کوچه های قدیمی باد چه کار؟

گل نیلوفر در تبگاه آوازم می روید باز.

« رؤیا زاهدنیا » 

می دونی؟

 

دلم افسون شده ناز و اداته؛ می دونی؟

و پریشون شده برق نگاته؛ می دونی؟

رها کن رو شونه هات گیسوی شاعر کشتو.

به بلندای شب یلدا موهاته؛ می دونی؟

کفتر دلم می خواد رو بوم قلبت بشینه.

تو براش دونه بپاش؛ هی تو هواته؛ می دونی؟

وقتی می بینی منو، بی انصاف، آهسته برو!

دلی رو که بردی از من زیر پاته؛ می دونی؟

دوس دارم هی ببینم قامت رعنای تو رو.

عینهو سرو چمن قد و بالاته؛ می دونی؟

نگیر از من، گل من، نگاه مهربونتو؛

که دلم عاشق اون باغ چشاته؛ می دونی!؟

می گیره از این و از اون دوباره سراغتو

طفلکی دل، عمریه که چش به راته؛ می دونی؟

نمی خوام جاری رو لبهام بشه اسم تو دیگه؛

آخه دل شکسته از جور و جفاته؛ می دونی؟

« عبدالرسول میرکیانی » 

باغ تماشا

 

این خفته ها به باغ تماشا نمی رسند.

مردابها به ساحت دریا نمی رسند.

غرقند در تهاجم این روزمرگی.

هی می دوند ثانیه ها را؛ نمی رسند.

« مجنون »! به چشمهای کسی اعتنا نکن.

هرگز به چشم عاشق « لیلا » نمی رسند.

دیگر پلنگها به خیال و حریم ماه،

حتی درون خلسه و رؤیا نمی رسند.

خورشیدک جنوبی من! بر دلم بتاب.

یخهای اردبیل به دریا نمی رسند.

دلشوره های پر شده از بی قراریم،

بر گوشهای فاصله آیا نمی رسند؟

هی نامه پشت نامه؛ نمی خوانیم مگر

یا نامه ها به دست تو آن جا نمی رسند؟

عمری برای آمدنت نذر کرده ام.

آخر چرا به حاجت ماها نمی رسند؟

« شبنم فرضی زاده »