مثل یک اورکت خزدار بود
قصه با هم بودنمان.
از ترس خراب شدنش،
کمتر سراغش می رفتیم.
« مریم حسینی »
من مثل همه نیستم.
من دلم پرواز نمی خواهد،
خنده های توخالی نمی خواهد.
من،
آسمانی آبی از نرسیدن نمی سازم.
من ناباوریهایم را
نمی خواهم.
« زینب ریاحی »
از چشمهای آینه شاید زلالتر؛
از روشنای ماه ولی بی زوالتر.
خورشیدواره ای به تماشای صبح زود.
حالی بدون وصف، بسی بی مثالتر!
یک اتفاق واقعی افتاده در دلم؛
چیزی شبیه معجزه؛ اما محالتر،
شاید شبیه عشق که با غصه ها مرا
هم کرده آشناتر و هم بی خیالتر.
آری، جواب هر چه ندانسته ام توئی.
باور نمی کنی؟ شده ام بی سؤالتر.
« الهه صابر »