زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

زمین سبز

راه حلّهائی برای آلودگی پلاستیک

مقدمات تزکیه نفس

 

برای پاکی نفس از صفات زشت و آرایش آن به صفات نیک، انجام چند چیز واجب است: اول اجتناب از مصاحبت با بدان و اشرار و صاحبان اخلاق بد و احتراز از شنیدن قصه ها و حکایات ایشان و کارهائی که از آنها سر زده است و اینکه فرد طالب پاکی نفس مجالست و همنشینی کند با نیکان و صاحبان صفات حسنه و کیفیت سلوک ایشان را با خدا و مردم ملاحظه کند و از حکایات بزرگان دین و ملت و راهروان راه سعادت مطلع شود و پیوسته کیفیت احوال و افعال آنها را بشنود؛ چرا که معاشرت با هر کس در اتصاف به اوصاف وی و تخلق به اخلاقش تأثیر دارد.

نار خندان باغ را خندان کند --- صحبت نیکانت از نیکان کند.

نفس انسان چندین قوه دارد که برخی مایل به خیرات و فضائل هستند و برخی متمایل به شرور و رذائل. این قوا پیوسته در حال نزاع و مجادله با یکدیگر هستند و در صورتی که هر یک از این قوا اندک قوتی به دست آورد، به همان اندازه بر قوای دیگر غالب می شود و نفس را متمایل به خود می کند. شکی نیست که مصاحبت با صاحب هر صفتی باعث قوت گرفتن صفات آن شخص در ما می شود. از آنجائی که اکثر قوای انسان طالب اخلاق رذیله است، انسان زودتر متمایل به شر می شود تا خیر. از این جهت، توجه به مصاحب و همنشین ضروری است. دوم اینکه نفسش را به انجام افعالی وابدارد که مقتضای صفتی است که طالب به دست آوردن آن یا محافظت از بقاء آن است. به طور مثال، کسی که می خواهد صفت سخاوت و بخشش را در خود ایجاد کند یا در حفظ آن مراقبت کند باید پیوسته اموال خود را بر اساس عقل و شرع، به مستحقین بذل و بخشش کند و هر زمانی که متوجه شد متمایل به بخل و خساست شده است، نفس خود را مورد سرزنش قرار دهد. همچنین، کسی که در مقام کسب صفت شجاعت یا حفظ آن است باید همیشه در امور هولناک و احوال خطرناک گام بگذارد؛ البته در صورتی که عقل و شرع آنها را منع نکرده باشند و زمانی که آثار جبن و ترس را در خود مشاهده کرد، نفس خود را سرزنش کند و این به منزله رباضت بدن است برای دفع امراض بدن و حفظ صحت آن. سوم آنکه پیوسته مراقب احوال و افعال خود باشد و قبل از انجام هر کاری، در مورد آن تأمل کند تا خلاف عقل و شرع از او سر نزند و اگر احیانا امری که خلاف صفات پسندیده باشد از او سر زد، نفس خود را تأدیب کند و در صدد تنبیه و مؤاخذه آن برآید؛ به این ترتیب که اول خود را سرزنش و ملامت کند و بعد از آن، متحمل اموری شود که برای او شاق و ناگوار باشد؛ همچنانکه اگر کام خود را به لقمه ای که نباید بخورد شیرین کرد، مذاقش را تلخ کند به روزه گرفتن و اگر غضبی بیهوده از او سر بزند، خود را به صبر کردن در واقعه ای دیگر تأدیب کند یا خود را در معرض اهانتی قرار دهد که تحمل آن برای نفس گران باشد یا اینکه آن را با نذر، تصدق و امثال آن تلافی کند. حتی اگر فرد به مرتبه اعلی در اخلاق حسنه رسیده باشد هم نباید از خود غافل شود؛ چرا که غفلت موجب کسالت است و کسالت نیز باعث بسته شدن درهای فیوضات الهی می گردد. همچنین باید تنها به قدر ضرورت در امور دنیا و متعلقات آن وارد شود و خود را به رنج ابدی گرفتار نسازد و چه شقاوتی از این بالاتر که کسی گوهر گرانمایه از عالم قدسش را صرف به دست آوردن خشت و خاک کند؟ چهارم آنکه از آن چه که باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه می گردد دوری گزیند و چشم را محافظت کند از دیدن آن چه که غضب یا شهوت را به هیجان می آورد و گوش را نگاه دارد از شنیدن آنها و بیشتر سعی در محافظت از دل کند و خیال و تصور آنها را در دل و خاطر خود هم راه ندهد؛ چرا که از تصور و خیال آتش، شوق و شعله غضب تیز می گردد که سرانجام سرایت می کند به اعضاء و جوارح؛ اما صرف دیدن و شنیدن بدون اینکه دل مشغول آنها گردد، تأثیر چندانی ندارد. کسی که این دو قوه را از هیجان محافظت نکند مانند کسی است که شیری درنده یا سگی دیوانه یا اسبی سرکش را رها کند و بعد از آن، بخواهد که خود را از آن خلاص کند. پنجم آنکه فریب نفس خود را نخورد و گمان نکند که همه افعال و اعمالش صحیح هستند؛ بلکه در معایب خود تجسسی دقیق انجام دهد و چون به موردی از آن معایب برخورد کرد، سعی در ازاله آن کند؛ چرا که هر نفسی عاشق صفات و احوال خود است و به همین دلیل، اعمالش در نظرش جلوه دارد و فرد بدون باریک بینی به عیوب خود برنمی خورد. اکثر مردم از عیوب خود غافلند و خاری را که به پای کسی رود زود می بینند؛ اما شاخ درختی که در چشم دارند نمی بینند. پس خوب است که از بین دوستانش، یکی از دوستان مهربانش را اختیار کرده و با او عهد کند که مراقب احوال وی باشد و معایبش را به او گوشزد کند و در صورتی که دوستش او را به عیوبش آگاه گرداند، شاد و خوشحال گردد و سعی در دفع آن کند؛ اما چون چنین دوستی کمیاب است، پس باید در جستجوی راه دیگری بود و از جمله چیزهائی که در این مورد نافع است این است که فرد دیگران را آئینه عیوب خود کند و تأمل در حسن و قبح کارهای آنها نماید و در صورت برخوردن به کارهای زشت از جانب آنها، بداند که اگر آن عمل از خود وی هم سر زند، قبیح و زشت است و در نتیجه، سعی در ازاله آن کند. پس طالب راه سعادت واجب است که در آخر هر شبانه روز، محاسبه اعمال خود را کند و در صورتی که بدی ای از او به وجود نیامده، خدا را شکر کند و اگر مرتکب عمل زشتی شده است، نفس خود را ملامت کرده و توبه و انابه کند.

البته برای تهذیب اخلاق، ترتیبی وجود دارد که رعایت ترتیب آن باعث سهولت امر تزکیه می گردد؛ یعنی فرد ابتداء باید قوه شهویه خود را تهذیب کرده و صفت عفت را که از فضائل این قوه است کسب کند و سپس، به تزکیه قوه غضبیه بپردازد و صفت شجاعت را که از کمالات این قوه است به دست آورد و بعد از آن، به تهذیب قوه عاقله همت گمارد و فضیلت حکمت را به دست آورد. شکی نیست که قوه شهویه به اطاعت از قوه غضبیه نزدیکتر است و گذشتن از خوردن بیش از حد و شهوترانی آسانتر از ترک جاه، برتری، ریاست و چشمپوشی از انتقام از دشمنان است. زمانی که فرد قوه شهویه را به تسخیر درآورد، قوه عاقله قوت می گیرد و تسخیر آن تا حدودی ایجاد می گردد و اسباب قوه غضبیه اندکی کمتر می گردد و تسخیر آن نیز به سهولت میسر می شود. بعد از تسخیر دو قوه شهویه و غضبیه، به دست آوردن صفت حکمت که از آن دو سخت تر است نیز به آسانی ممکن می گردد. چگونگی تهذیب هر یک از قوای شهویه، غضبیه و عاقله از صفات رذیله و آراسته کردن آنها به صفات جمیله به صورت مجزا در منبع ذکر شده است.

منبع: کتاب « معراج السعاده » 

انواع لذات و آلام در وجود انسان

 

لذتهای جسمی چیزی نیستند به جز رفع درد. پس، آن چه را که در وقت خوردن لذت می دانی چیزی نیست؛ جز رفع درد گرسنگی و آن چه را که هنگام مجامعت لذت می شماری نیست؛ مگر ازاله منی. همچنین لذتها و دردهای انسان منحصر به لذات و آلام جسمی نیستند و برای هر یک از قوای چهارگانه انسان؛ یعنی عقل، شهوت، غضب و وهم، لذات و آلامی است. لذت قوه شهویه در خوردن، نوشیدن، جماع و سایر لذات شهویه است و درد آن نرسیدن به آنها و اگر اکثر اوقات در کار آراستن طعامهای لذیذ یا خواستن زنهای زیبا و ... هستی نام انسان را بر خود منه و خود را یکی از چهارپایان بدان. لذت قوه غضبیه رسیدن به منصب و جاه، برتری بر دیگران، زدن، شکستن، فحش دادن، اذیت و آزار و مانند اینهاست و درد آن در عدم رسیدن به آنها و اگر اکثر اوقات خود را در این احوال دیدی، خود را از زمره انسان مشمار و خود را سگی گزنده یا گرگی درنده بدان. لذت قوه وهمیه نیز مکر، حیله، نزویر و نیرنگ است برای رسیدن به اهداف شهوانی یا اهداف قوه غضبیه و درد آن دوری از آنها و اگر اکثر اوقات خود را در کار مکر و حیله دیدی، خود را از حزب بنی آدم خارج بدان؛ چرا که شیطان مجسم هستی و اما لذت قوه عاقله تحصیل پیوسته معرفت الهی و کسب صفات نیک، عبادت پروردگار، اطاعت از رسول خدا، طلب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب خداوند است و درد آن دوری از اینها و اگر بیشتر اوقات در این حال هستی، خود را انسان حقیقی بدان که عالم آن از عالم ملائکه بالاتر و رتبه اش از رتبه آنها والاتر است.

منبع: کتاب « معراج السعاده » 

قوای چهارگانه علت وجود تنازع و اختلاف در وجود آدمی است!

 

تن آدمی مملکتی است که خداوند عالم آن را به عنوان ابزاری در اختیار روح قرار داده و در آن، اعضاء، جوارح، حواس و قوای ظاهری و باطنی فراوانی به عنوان لشکر و خدم نهاده است که هر یک از آنها خدمتی معین و شغلی معین دارند. از میان این لشکر، چهار قوا می باشند که حکم کارفرمایان و سران لشکر را دارند و سایر قوا زیردستان و فرمانبران آنها هستند. این قوای چهارگانه عبارتند از: عقل، شهوت، غضب و وهم. عقل کار ادراک حقائق امور، تشخیص میان خیر و شر، امر به افعال نیک و نهی از افعال بد را داراست. در واقع، عقل وزیر روح است و همواره در تدبیر است تا روح از صلاحدید او تخطی نکرده و اوامر و نواهی او را اطاعت کند تا به امر مملکت که بدن باشد نظم بخشد و روح بتواند با سهولت اسباب سفر عالم قرب را فراهم کند. قوه شهویه نیز به بقاء بدن در این دنیا که وسیله تحصیل کمال نفس است کمک می کند؛ چرا که زندگی چند روزه انسان در این دنیا موقوف است به خوردن، نوشیدن، تناسل و ...؛ اما به شدت طماع، دروغگو، فضول و خرابکار است و تلاش می کند روح را از مشورت با وزیر که عقل است بازدارد تا روح بدون آنکه صواب و فساد کاری را دانسته باشد، در امر خوردن، نوشیدن، جماع، لباس، مسکن و ... از او متابعت کند.  فایده قوه وهمیه نیز فهمیدن امور جزئی و دانستن دقائق اموری است که به وسیله آنها، به مقاصد مورد نظر می توان رسید و کارش مکر، خدعه، پنهان کردن حقیقت، خیانت و فتنه است و می خواهد که سلطان مملکت بدن؛ روح، مطیع و فرمانبردار او باشد تا به هر چه از فریفتن، شیطنت، فساد و مکر که فرمان می دهد عمل کند و اما قوه غضبیه کار دفع مضرتهای خارجی را از بدن دارد و تند و تیز و بی باک و شریر است و طالب کشتن، زدن، شکستن، بستن، ظلم، دشمنی و بغض است و در صدد است تا روح را فریب دهد تا فرمان عقل را اطاعت نکرده و به آن چه که او اشاره می کند عمل کند و شغلش همانند درندگان، دریدن و آزار و اذیت است.

به دلیل اختلاف هواهای این قوای چهارگانه و تفاوت آراء آنهاست که مملکت بدن پیوسته میدان نزاع آنهاست. گاهی آثار فرشتگان و اعمال قدسیان در آن ظاهر می گردد و زمانی افعال چهارپایان، ساعتی شغل درندگان و لحظه ای آثار شیاطین. اگر سلطنت این مملکت از آن عقل باشد، آثار ملائکه در آن ظاهر می گردد، احوال مملکت نظم یافته و صاحب آن داخل صنف فرشتگان می شود. در صورت غلبه قوه شهویه، فرد داخل حزب چهارپایان می گردد و اگر قوه وهمیه غلبه کند، فرد ورود به حزب شیطان کرده و در صورت غلبه قوه غضبیه، در حزب درندگان قرار می گیرد. البته منشأ نزاع و جدال در مملکت نفس، قوه عاقله است؛ چرا که با سایر قوا جدال می کند تا اجازه ندهد نفس را مطیع خود کرده و خلاف صوابدید عقل عمل کنند؛ اما سایر قوا هیچ نزاعی با یکدیگر ندارند و هیچ کدام از آنها به خودی خود، منکر فعل دیگری نیستند و مانع اعمال یکدیگر نمی شوند؛ همان گونه که در حیوانات که بر خلاف انسانها فاقد قوه عاقله هستند مشاهده می شود که هیچ مجادله ای در نفوسشان نیست. ملائکه نیز که سراسر قوه عاقله هستند و در وجودشان هیچ یک از قوای دیگر وجود ندارد خالی از نزاع هستند. این گونه است که « حضرت علی (ع) » می فرمایند: « خداوند مخصوص کرد ملائکه را به عقل و به ایشان بهره ای از شهوت و غضب نداد و مخصوص ساخت حیوانات را به شهوت و غضب و آنها را از عقل بی نصیب گردانید و مشرف کرد انسان را به همه اینها. پس اگر شهوت و غضب را مطیع عقل کند، از ملائکه افضل خواهد بود؛ زیرا که با وجود منازع، خود را به این مرتبه رسانیده؛ ولی ملائکه را منازع و مزاحمی نیست. » و از این جا معلوم می شود که انسان اگر مطیع شهوت و غضب گردد، پست تر از حیوانات خواهد بود؛ زیرا که با وجود معین و یاوری مانند عقل، اطاعت شهوت و غضب را کرده است؛ حال آنکه سایر حیوانات یاوری مثل عقل ندارند.

به یاد داشته باشید که از تهذیب هر یک از این قوا، صفت نیک خاص آن قوه ظاهر می گردد. از تهذیب قوه عاقله صفت حکمت حاصل می گردد؛ از تهذیب قوه وهمیه ملکه عدالت ظاهر می شود، از تهذیب قوه غضبیه صفت شجاعت به هم می رسد و از تهذیب قوه شهویه صفت عفت هویدا می شود. هر کدام از این صفات خود می توانند مصدر صفات نیک دیگر شوند؛ همچنانکه حکمت مصدر دانائی و زیرکی، حسن تدبیر، توحید و امثال آن می گردد، شجاعت منشأ صبر، علو همت، وقار و مانند اینها می شود و عفت سبب گشاده روئی، حیاء، سخاوت، امانت و مانند اینها می گردد و صفت عدالت هم که خود مصدر صفات نیک دیگریست. صفت حکمت عبارت است از علم به حقائق موجودات به آن صورتی که هستند و لازمه آن رسیدن به یقین در مورد آن حقائق است؛ نه صرفا فراگرفتن و تقلید از آنها؛ چرا که در صورتی که فرد در مورد آموخته های خود یقین حاصل نکرده باشد، مانند طفلی می ماند که خود را شبیه مردان کند و سخنان آنها را تکرار کند یا مثل حیوانی است که برخی سخنان را از آدمی آموخته باشد و طوطی وار آنها را بیان کند و چنین فردی حکیم نیست. فردی هم که به صفت عفت رسیده باشد قوه شهویه اش را در فرمان و اطاعت عقل درآورده است و از آن چه که موجب مفسده است کناره می جوید. لازمه رسیدن به عفت این است که آن را به جهت رسیدن به کمال و تحصیل سعادت دنیا و آخرت انجام دهد؛ چرا که بسیاری از مردم هستند که ترک دنیا کرده اند به جهت رسیدن به مقاصد دنیوی و همچنین، کسانی هستند که به سبب اضطرار، بی آلتی و بی قوتی، حدوث بیماری و یا به جهت اینکه از بسیاری از آن لذتها متنفر شده اند و یا از بیم اطلاع مردم و ترس از ملامت و سرزنش ایشان ترک لذت کرده اند و به چنین کسانی نمی توان عفیف گفت؛ بلکه صاحب عفت کسی است که با وجود سلامتی قوا و علم به کیفیات لذات و مهیا بودن اسباب و آلات و بدون ترس از ایجاد مریضی و در کل، بی آنکه مانعی خارجی وجود داشته باشد، در رسیدن به لذات دنیویه، پا از جاده اطاعت از شرع و عقل بیرون نگذارد. در مورد صفت شجاعت نیز فردی شجاع خوانده می شود که به سببی غیر از مقاصد دنیوی دست به بی باکی زند و قبل از آن نیز با عقل خود مشورت کند؛ چرا که در برخی مواقع، عقل انسان را از انداختن خود در بعضی مهالک بر حذر می دارد و فاصله گرفتن فرد از آن مهلکه ها عین شجاعت است. پس، فردی که به سبب به دست آوردن جاه و مال، رسیدن به معشوقه صاحب جمال یا از ترس از امیر و سردار یا مشهور شدن در میان مردم  یا به دلیل تعصب طائفه ای و ... دست به امور متهورانه می زند یا بدون مشورت با عقل، خود را در معرض خطر قرار می دهد شجاع نیست. برای شجاع حقیقی، محافظت از ننگ و نام بالاتر از زندگی چند روزه دنیاست. چنین فردی مردن با نام نیک را مردانگی می داند تا اینکه به جهت دو روزه حیاتش، از سر ناموس و آبرویش بگذرد؛ چنانکه « حضرت علی (ع) » می فرمایند: « ای مردم! به درستی که شما اگر کشته نشوید، خواهید مرد. قسم به خدائی که جان پسر « ابوطالب » در دست اوست که هزار ضربت شمشیر بر سر آسانتر و گواراتر است از اینکه آدمی در بسترش بمیرد! ». همچنین است در مورد صفت عدالت که اگر فردی به دلیل ریا، تسخیر دلهای مردم، به دست آوردن مال آنها، رسیدن به منصب و مقام، تقرب به وزیر و پادشاه و ... وانمود به عادل بودن نماید عادل نیست؛ بلکه عادل کسی است که این صفت در او ملکه شده است و جمیع افعال فرد بدون غرض و هدف دنیوی، بر اساس اعتدال باشد.

منبع: کتاب « معراج السعاده » 

شرط حصول ملکات نفسانیه تکرار اعمال مقتضیه آنهاست!

 

انسان سعادتمند کسی است که خود را آراسته به صفات و افعال نیک کرده باشد و آنها را چنان در خود ثابت و پایدار کرده باشد که تغییر احوالات خللی در آنها وارد نسازد، از تبدل زمانها متغیر نشود، از شعله های مصائب و بلایا برقی به خرمن صبرش نرسد، خار و خس شبهات به دامن اعتقاداتش دسترسی نداشته باشد و بد کردن مردمان با او او را از احسان و نیکوکاری بازندارد و در یک جمله، در پایداری و ثبوت اخلاق، قوت نفس، بزرگی ذات و حسن صفات به مرتبه ای برسد که « ایوب (ع) » رسید و حصول ملکات نفسانیه که همان صفات نیکو هستند حاصل نمی گردد؛ مگر با تکرار اعمال و افعال مقتضیه آنها. هر نفسی در ابتداء آفرینش و در اوان طفولیت، از جمیع صفات و ملکات خالی است و مانند صفحه ای سفید خالی از نقش و صورت است. هر عملی که یک بار از کسی سر بزند اثری از آن در دل فرد ایجاد می گردد که در مرتبه دوم انجام آن، اثرش بیشتر می شود تا اینکه بعد از تکرار عمل، اثرش مستحکم و ثابت شده و ملکه راسخه می شود؛ همانند زغال که وقتی مجاور آتش قرار گیرد، حرارت در آن تأثیر می کند و گرمی در آن ظاهر می شود؛ ولی ضعیف است و به مجرد دور کردن آن از آتش، سرد می شود؛ ولی هر گاه این مجاورت طول کشید، تأثیر حرارت در آن بیشتر می شود و رنگ آتش در آن هم می رسد و بعد از آن، روشن می شود و آتشی می گردد که هر چه به آن نزدیک شود می سوزد و هر چه مقابل آن قرار گیرد روشن می شود. اگر کسی مراقبت در احوال خود کند و نظری در اعمال و افعال خود نماید و صفحه دل خود را گشوده و به دیده بصیرت در آن تأمل کند، برمی خورد به ملکات و صفاتی که در آن جا رسوخ کرده اند؛ ولی اکثر مردم به جهت گرفتاری علائق و کثرت موانع، از نقوش نفوس خود غافلند.

منبع: کتاب « معراج السعاده » 

دلیل محرومیت قلوب انسانها از تابش انوار الهی

 

همچنانکه جسم را بیماری و صحتی و رنج و لذتی است، روح هم آلام و لذتهائی دارد. آلام و بیماریهای بدن عبارتند از امراض و بیماریها که عارض بدن گشته و جسم را لاغر و نحیف می کنند و آن را از درک لذات جسمانیه بازمی دارند که در صورت سهل انگاری در معالجه آنها، بدن به هلاکت می افتد. علم طب موضوعی است که به این امراض و معالجات آنها می پردازد؛ اما آلام و بیماریهای روح عبارتند از اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که موجب هلاکت و بدبختی روح می گردند و انسان را از درک لذات روحانیه و رسیدن به سعادت ابدیه بازمی دارند و او را محروم می کنند از مرافقت با محرمان خلوتخانه انس و مجاورت عالم قدس. علم اخلاق به تفصیل به این گونه امراض و معالجات آنها می پردازد. راه صحت و راحت روح اتصاف به اوصاف قدسیه و ملکات ملکیه است که موجب قرب حضرت باریتعالی و نجات و رستگاری بشر می گردد. هر یک از این اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که بیماری روح از آنهاست پرده ای است ظلمانی که مانع اشراقات و تابش انوار الهیه و عایق فیوضات نسیمهای روحانی بر دل است که سهل انگاری در معالجه آنها آدمی را به شقاوت و هلاکت ابدی دچار می کند. در صورتی که انسان ساحت نفس را از اخلاق ناپسند پاک و آن را آراسته به صفات نیک کند، مستعد قبول فیضهای نامتناهی خداوند می شود و در این حالت، برای او رفع حجاب گشته و سزاوار قرب الهی می گردد و تبدیل به موجودی می شود که سزاوار خلافت الهی و ریاست معنوی است و به بهجتها و لذتهائی می رسد که هیچ دیده ای مانند آن را ندیده و به خاطر هیچ آفریده ای نگذشته است. از این روست که پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: « اگر نه این بود که لشکر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم را فراگرفته اند، هر آینه مشاهده می کردند حقائق موجودات عوالم علویه و سفلیه را و مطلع می شدند بر آثار قدرت کامله خداوند در آنها. » هر کسی که در مقام سلوک راه سعادت باشد و از احوالات خود مراقبت نماید به قدر استعداد و قابلیتی که دارد، به الطاف ربانیه و فیوضات رحمانیه برمی خورد؛ ولی فهم آن چه که فوق رتبه خود آن را می فهمد نمی تواند کند. به طور مثال، با اینکه فردی به بعثت پیامبران اقرار می کند؛ اما حقیقت آنها را نمی تواند درک کند؛ چنانکه جنین به عالم طفل احاطه ندارد، طفل عالم فرد بالغ را درک نمی کند و فرد بالغ عامی عالم علماء را نمی فهمد و علماء عالم انبیاء و اولیاء را نمی شناسند. به حکم عنایت خداوند، درهای رحمت نامتناهی خدا بر روی همه موجودات گشوده شده و در حق هیچ کس بخل و دریغی صورت نگرفته است؛ ولی رسیدن به آنها موقوف است به اینکه آئینه دل صیقل داده شود و از کدورات عالم طبیعت پاک شود و زنگ اخلاق ذمیمه از آن زدوده شود. پس، محرومیت از انوار الهیه و دوری از اسرار ربوبیه از بخل پروردگار نیست؛ بلکه از پرده های ظلمانیه صفات ذمیمه و عایقهای جسمانیه است که بدن را احاطه نموده اند:

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست --- ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.

البته حقائق این علوم و معارف و اسرار که به واسطه تطهیر نفس و تصفیه آن مورد فهم آدمی قرار می گیرند مانند علومی نیست که از خواندن کتب رسمیه و ادله عقلیه گرفتاران عالم طبیعت و محبوسان زندان وهم و شهوت به دست می آید؛ بلکه آنها انوار الهی و الهامات خداوند هستند  که چندان ظهور و جلاء و نورانیت و صفائی دارند که قابل شک و شبهه نیستند. « حضرت علی (ع) » در وصف این علماء می فرمایند: « علم به ایشان هجوم آورده است. ایشان به بصیرت و بینائی و به حقیقت روح و یقین رسیده اند و نرم و آسان شده است برای آنها آن چه که سخت و مشکل است برای دیگران که اهل عیش و تنعم در دنیا هستند. یار و انیس شده اند با آن چه که وحشت می کنند از آن جاهلان و زندگانی می کنند در دنیا با بدنهائی که روح آنها تعلق دارد به عالم اعلی. » علوم و معارف عبادت باطنی هستند؛ همچنانکه نماز عبادت ظاهری است. همان گونه که تا ظاهر از جمیع نجاسات ظاهر پاک نباشد، نماز صحیح نیست، تا زمانی که باطن از جمیع نجاسات باطنیه که همان صفات خبیثه هستند پاک نگردد، نور این گونه علوم بر دل نمی تابد. چگونه دل ناپاک می تواند منزل علوم حقه شود، وقتی پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: « ملائکه داخل نمی شوند بر خانه ای که در آن سگ باشد. »؟ منظور از سگ، همان صفات رذیله ای است که سگان درنده هستند. مثال کسانی که مواظبت می کنند بر عبادات ظاهری خود؛ ولی صفای دل و پاکی آن و ظلمت و ناپاکیش را فراموش کرده اند و توجهی به آن نمی کنند مانند قبور مردگان است که ظاهر آن را زینت می کنند؛ اما در باطنش مردار گندیده ای پنهان است. پیامبر اکرم (ص) در جائی فرموده اند: « به واسطه نماز، مؤمن عروج می کند به معارج قرب پروردگار. » پس اگر آن چه به جا می آوریم نماز باشد، چرا به جز تنزل و هبوط چیزی در خود نمی بینیم؟

گر نه موش دزد در انبان ماست --- گندم اعمال چل ساله کجاست؟

اول ای جان دفع شر موش کن! --- بعد از آن در جمع گندم جوش کن.

چطور ما سخن طبیب فاسق و حتی کافری را اطاعت می کنیم و داروهای ناگوار می نوشیم و اعمال ناهنجار مرتکب می شویم؛ حال آنکه سر از فرمان طبیب الهی در معالجه نفس می پیچیم؟

ترا یزدان همی گوید که در دنیا مخور باده --- ترا ترسا همی گوید که در صفرا مخور حلوا.

ز بهر دین، نه بگذاری حرام از گفته یزدان --- ز بهر تن، تو بگذاری حلال از گفته ترسا.

وقتی پرده غفلت بیفتد و بیماری نفس دیده شود و فرد دیگر دسترسی ای به هیچ داروئی نداشته باشد، فریاد « افسوس بر من از کوتاهیهائی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان آیات او بودم! » ( سوره زمر - آیه 56 ) از نهادش برمی آید.

منبع: کتاب « معراج السعاده »